خرید بک لینک
1. تو حیاط خوابگاه بودم، یه دختربچه دیدم.. فکرکنم دختر یکی از کارمندا یا خدماتیای خوابگاه بود داشت باخودش آواز میخوند و میپرید این ور اون ور.. شعره یکم آشنا میومد... یادم اومد تو انیمیشن Frozen شنیدمش... یعنی دختربچه 7-8 ساله این کارتون رو دیده! من که دلم نمیخواد بچه ام تو این سن از این کارتونا ببینه... 2. از کسایی که موقع حرف زدن باهام اسمم رو میگن خوشم میاد اما خودم دوس ندارم اینکارو درمورد بقیه انجام بدم :)) ... مثلا س از بچه های اتاق بغلی هروقت منو میبینه میگه: سلام فلانی چطوری خوبی؟؟ درحالیکه من هیچوقت اسم آدمارو موقع حرف زدن نمیگم مگراینکه دوسشون داشته باشم

برچسب: frozen الدار داركم,frozen العاب,frozen الجزء الثاني,frozen الفيلم كامل,frozen الحل,frozen الدار داركم مترجم,frozen الحقيقية,frozen السينما للجميع,frozen العاب تلبيس,frozen بالعربي, نویسنده: زهرا موسوی تاريخ: پنجشنبه 8 مهر 1395 ساعت: 15:53

چرا آدم میره اپیلاسیون و دقیقا همون لحظه یاد صحنه های خون و خونریزی گیم آو ترونز میفته؟؟ با آز رفتیم برای تولد خواهرش طلا بخریم.. از اون ور هم رفتیم سمت دانشگاه سابق... یه مانتو دیدم خیلی دوسش داشتم خیلی ام ساده بود.. ولی واقعا هیچیییی نداشت الکی گرون بود.. مشکی هم میخواستم.. نمیدونم چرا جدیدا هروقت میرم مانتو مشکی بخرم عوضش یه مانتوی کرم، یا لیمویی یا سفید میخرم :||||| .. الان کمبود مانتوی مشکی گرفتم..این چندروز 3 برابر خودم غذا خوردم :|||||... هرچی میدیدم میخریدم میخوردم :))... هی میخواستیم بریم فیلم فروشنده رو ببینیم آخرشم وقت نشد ... هیچ جا به اندازه موزه سین

برچسب: victim or victor,victim or victor quotes,victim or victorious,victim or victorious shelley anson,victim or victory,victim or victor pastor chris,foetus victim or victor,victim victorian,victim victoria,victim victor vehicle, نویسنده: زهرا موسوی تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 15:34

دیروز واسه حل یه مشکل تو سیستم رفتم آموزش دانشکده... من عاشق پرسنل دانشگاهمون هستم... از نگهبان دم در که با خوشرویی جواب سلامت رو میده تا کارمندای دیگه ش... اما فقط یه مشکل کوچیک داره و اون هم مسئول اصلی آموزش هستش که یه خانومه :))) ... این خانوم بین همه دانشجوها به بی اعصاب معروفه و کلا هیشکیو حساب نمیکنه :)))... و اصولا دانشجوها تو صحبت باهاش به مشکل برمیخورن... اما از نقاط قوت من این هستش که هیچوقت با این خانوم به مشکل نخوردم :))... دیروزم که رفتم گفتش که نه نه اصلااااا من همچین کاری نمیتونم بکنم :|| .. منم طبق معمول خودم رو لوس کردم :||||||... اونم هروقت این لوس شدنه

برچسب: نویسنده: زهرا موسوی تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 15:34

مامان جدیدا هروقت زنگ میزنه درمورد وضعیت زلزله و نشست زمین و گسل و سیل و بادهای 100کیلومتر در ساعتی و خلاصه انواع و اقسام بلایای طبیعی و غیرطبیعی تو تهران ابراز نگرانی میکنه... میگم مامان جان نگران نباشید خبری نیست.. (فعلا لااقل :| ) الان نزدیک به 5-6 روزه لپ تاپم رو اصلا خاموش نکردم... واقعا نمیتونم خاموش کنم بس که پنجره هایی که باز کردم زیادن... یه عالمه هم بوک مارک کردم تازه وضعیت اینه.... یه فلاکس چایی هم میذارم بغل دستم هیچی دیگه... به درجه ای از مهارت رسیدم که لیوان چایی رو میذارم رو لپ تاپ اون قسمت خالیش پایین کیبورد ... ینی اگر لیوان بریزه رو کیبورد تما

برچسب: don't let the pigeon drive the bus,don't let the sun go down on me lyrics,don't let the sun catch you crying,don't let the sun go down on your anger,don't let the pigeon,don't let the sun go down,don't let the bedbugs bite,don't let the devil ride,don't let the door hit you,don't let the existential dread set in, نویسنده: زهرا موسوی تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 15:32

1. از بس که فقط در و دیوار اتاق رو دیدم دیگه کارم به جایی رسیده که وقتی یادم میفته که بعضی روزا قراره صبحها برم دانشگاه قند تو دلم آب میشه!!!!!... یکی نیس بگه دانشگاه رفتنم دیگه ذوق کردن داره؟؟؟ یه همچین انسان قانع و طفلکی هستم :دی درنتیجه در این راستا باید بگم که: امروز خیلی خوش گذشت :))) .. :D .. :| 2. این sci-hub رو بیچاره کردم... البته خودمم همچین خوش به حال ام نشده... اما خدا پدرشو بیامرزه واقعا دکترپن امروز میگفت یکی از دانشجوهای دکترای پردیس البرز دانشگامون بهش پیشنهاد نوشتن کتاب داده، دکتر پن هم رزومه شو ازش خواسته، دیده طرف سال سوم دکتراست 36تا کتاب نوشته تو 3

برچسب: نویسنده: زهرا موسوی تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 15:32

دچار سندرم ننوشتنِ وبلاگی شدم. شاید دلیلش این باشه که الان یکیو دارم که... حرفامو میشنوه، یکی که برام وقت میذاره، بهم توجه میکنه، منو تو زندگیش و هر ساعتِ هر روزش شریک میکنه، و تو زندگیم و هر ساعتم شریکم شده... وقتی خوشحاله، وقتی ناراحته، وقتی باخانواده است، وقتی تنهاست، وقتی کار داره، وقتی درس داره، وقتی بیرونه، وقتی دانشگاست، وقتی خونه است... منو فراموش نمیکنه... منو هم میبره پیش خودش... Everybody needs inspiration Everybody needs a song A Beautiful melody, when the night's so long Cause there is no guarantee That this life is easy When my world is falling apart When there's no light to break up the dark That's when I, I, I look at you ...... You appear just like a dream to me

برچسب: نویسنده: زهرا موسوی تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 15:32

صفحه بندی